الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

584

الغدير ( فارسى )

« نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ » « 1 » ، « نحن موالى اللّه » نگفته‌اند . يكى از معانى مولى نيز ولىّ است و دربارهء مؤمن ، ولىّ اللّه گفته شده ، ولى در فرهنگهاى لغت مولى اللّه وارد نشده است ، در حالى كه گفته مىشود : اللّه ولىّ المؤمنين و مولاهم ، چنان كه راغب در مفردات به اين نكته تصريح كرده است . « 2 » اكنون با من بياييد تا يكى از معانى مولى را كه همه بر آن متفق هستند ، بررسى كنيم . يكى از معانى مورد اتفاق ، منعم عليه است ، و روشن است كه اين معنى در كنار « على » با اصل لفظ مولى مخالف است و رازى ناگزير است اين معنى را در اين مورد منع نمايد ، مگر اينكه بگويد : لفظ « منعم » با مجرورش « عليه » مجموعا به معناى مولى است ، ولى نامبرده اين معنى را در مورد « اولى به » كه به معناى مولى باشد ، نمىپذيرد و علّت خوددارى او در اين مورد وجود امرى است كه شب هنگام آن را انديشيده است . اين حالت در تفسير الفاظ و مشتقات و بسيارى از كلمات مترادف اگر قائل به ثبوت ترادف باشيم ، شايع و رايج مىباشد ، مثلا گفته مىشود : أجحف به و جحفه : او را به فوق طاقتش تكليف كرد . اكبّ لوجه و كبّه اللّه : خدا او را بر روى افكند . أحرس به و حرسه : او را نگاهدارى كرد . زريت عليه زريا و أزريت به : او را تحقير و عتاب نمودم . نسأ اللّه فى أجله و أنسأ أجله : خدا اجل او را به تأخير انداخت . رفقت به و أرفقته : با او مدارا و نرمى كردم . خرجت به و أخرجته : او را خارج نمودم . غفلت عنه و أغفلته : از او غافل شدم . أبذيت القوم و بذوت عليهم : سخن زشت به آن گروه گفتم . أشلت الحجر و شلت به : سنگ را بلند كردم ، چنان كه گفته مىشود رأمت النّاقه ولدها ، يعنى عطفت عليه : شتر ماده متمايل به فرزند خود شد . اختتأله ، يعنى خدعه : با او مكر نمود . صلّى عليه ، يعنى دعاله : براى او دعا كرد . خنقته العبرة ، يعنى غصّ بالبكاء : گريه او را گلوگير كرد . احتنك الجراد الارض ، يعنى استولى عليها : ملخ بر زمين مستولى شد ، چنان كه در قرآن آمده است : . . لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ . . . « 3 » ، يعنى أستولين عليهم : بر ذريهء او مستولى مىشوم .

--> ( 1 ) . آل عمران 3 / 52 . ( 2 ) . المفردات فى غريب القرآن 555 . ( 3 ) . اسراء 17 / 62 .